پرونده مرگ زهرا بنی‌یعقوب مختومه اعلام شد

بازپرس شعبه سوم دادسرای عمومی و انقلاب همدان، با مختومه اعلام کردن پرونده مرگ زهرا بنی‌یعقوب، برای متهمان این پرونده قرار منع تعقیب صادر کرد.

به گزارش کانون زنان ایرانی، به گفته ابوالقاسم بنی‌یعقوب، پدر زهرا در رأی صادره از سوی جعفری مصلح، بازپرس دادسرای همدان که صبح ۱۹ تیر به مادر زهرا در خانه شان در جنوب شهر تهران ابلاغ شده، مرگ دکتر زهرا، خودکشی عنوان شده است.


پدر زهرا بنی‌یعقوب در مراسم چهلم زهرا/عکس از کسوف

در متن رأی صادره آمده است: «با توجه به اینکه اصلاً جرمی واقع نشده و وقوع قتل عمد منتفی است، برای همه متهمان پرونده قرار منع تعقیب صادر می‌شود.»

این حکم تصریح کرده که «حسب تحقیقات به عمل آمده و گزارش مرجع انتظامی و گزارش معاینه جسد توسط پزشکی قانونی و انکار شدید متهمان و عدم ارائه دلیل از سوی شاکی‌های پرونده و سایر قرائن موجود در پرونده …، فوت آن مرحوم …. ناشی از حلق آویز شدن توسط خود آن مرحوم بوده است و خودکشی اعلام می‌شود.»

حکم بازپرس همدانی در مختومه اعلام کردن پرونده در تاریخ ۹ تیرماه صادر شده و در حالی که به شاکیان حداکثر تا ده روز فرصت داده که برای اعتراض به این حکم اقدام کنند، دقیقاً در پایان مهلت قانونی اعتراض (۱۹ تیر) به خانواده زهرا ابلاغ شده است.

صدور این حکم در حالی انجام شده است که در اوایل خرداد ماه خانواده زهرا بنی یعقوب خبر از انتقال پرونده فرزندشان به دادگستری تهران داده بودند.

ابوالقاسم بنی‌یعقوب آبکناری و پروین نبی والدین زهرا، به وکالت شیرین عبادی و عبدالفتاح سلطانی علیه مدیر و ماموران مرکز اجرای امر به معروف و نهی از منکر از جمله سرهنگ محمدحسین قره‌باغی، رضا رضایتی، غلامرضا شهابی، سیدامیر موسوی، صیاد سنگری، عباس کوروشی محمود و معصومه خانی به اتهام قتل عمدی فرزندشان دکتر زهرا بنی یعقوب شکایت کرده بودند.

زهرا بنی یعقوب، پزشک ۲۷ ساله که در حال انجام داوطلبانه طرح خدمات پزشکی در یکی از روستاهای دور افتاده کشور بود، روز جمعه بیستم مهرماه سال گذشته ساعت ۱۰ صبح در محوطه پارک همدان به همراه نامزد خود توسط ماموران ستاد امر به معروف به دلیل نامشخص بودن وضعیت تأهل، بازداشت و به ستاد منکرات منتقل شد.

دو روز بعد مأموران بازداشتگاه اعلام کردند که زهرا خود را در راهروی ‏طبقه دوم بازداشتگاه با استفاده از پارچه پلاکارد تبلیغاتی حلق آویز کرده و جان باخته است، ‏اما خانواده زهرا با اعتقاد به اینکه فرزندشان کشته شده است از مسئولان ستاد امر به معروف همدان شکایت کرده اند.

اولین بدمینتون باز ایرانی در المپیک پکن

حضور تاریخی بدمینتون در المپیک

�ضور تاریخی بدمینتون در المپیک

کاوه محرابی ملی پوش بدمینتون کشورمان جواز حضور در المپیک پکن را کسب کرد.

به نقل از مهر، طی نامه ای که از سوی فدراسیون جهانی بدمینتون (BWF ) به فدراسیون بدمینتون کشورمان ارسال شده، اعلام شده است کاوه محرابی با کسب امتیازات لازم مجوز حضور در المپیک پکن را کسب کرد.

بر پایه این گزارش، کاوه محرابی نخستین بدمینتون باز تاریخ ورزش ایران است که جواز حضور درالمپیک را کسب می کند.

بدین ترتیب با کسب این سهمیه کاروان ورزش کشورمان با 52 ورزشکار گام به المپیک پکن می گذارد.

محرابی: هدفم کسب بهترین نتیجه است

�ضور تاریخی بدمینتون در المپیک

تنها المپیكی ایران در رشته بدمینتون گفت: از حضورم در المپیك خیلی خوشحالم. از پنج سال گذشته برای تمرینات به دانمارك آمده بودم و تنها هدفم كسب سهمیه المپیك بود.

كاوه محرابی در گفتگو با ایسنا، اظهار كرد: در این مدت با مصدومیت‌های مختلف روبرو شدم و مشكلات زیادی داشتم و كسب سهمیه المپیك جوابی بر همه سختی‌هایم بود.

وی گفت: هر كاری كردم، برای ایران، خودم و خانواده‌ام بوده و هیچ توقعی از كسی ندارم و این نكته را یادآور می‌شوم كه سهمیه المپیك را در صورتی به دست آوردم كه تمام هزینه‌های اردوی خود را در دانمارك خودم و خانواده‌ام متحمل شده و به من قول داده‌اند كه در صورت كسب سهمیه تمامی مخارج را به من پرداخت كنند.

تنها المپیكی ایران در رشته بدمینتون ادامه داد: من هیچ گونه توقعی ندارم، فقط پرداخت مخارج هزینه شده در اردو‌ها حق من است كه باید پرداخت شود.

وی خاطر نشان کرد: این سهمیه بر اثر انصراف یكی از شركت‌كنندگان سوئدی به من واگذار شد. در قسمت یك نفره 42 ورزشكار مرد در مسابقات المپیك شركت دارند و این 42 نفر همگی از برترین‌های بدمینتون جهان هستند.

محرابی در پایان گفت: از انگیزه خود در المپیك به عنوان اولین بدمینتون باز ایران گفت: تمامی سعی و تلاشم این است كه بتوانم بهترین نتیجه را كسب كنم.

منبع: tebyan

کاوه در رنکینگ بین المللی فدراسیون جهانی بدمینتون : رتبه 91 در تاریخ 3 جولای 2008

مقاومت در برابر فحشای اجباری

به نقل از “پارسیفا”

مقاومت دختری در برابر ف�شای اجباری

دوازده ساله بود که برای اولین بار توسط پدربزرگش به خاطر پرداخت یک بدهی به یکی از مغازه داران محله فروخته شد و مورد تجاوز قرار گرفت . و در ۱۵ سالگی به یک فاحشه خانه در Phnom Pehn واقع در کامبوج فروخته شد.

او سعی میکند مقاومت کند و بارها فرار میکند. اما هر بار پیدایش میکنند و شدیدا کتک میخورد ، مورد تجاوز قرار میگیرد و زندانی میشود. تا آنجا که صاحبان فاحشه خانه میتوانند مقاومت او را بشکنند و آرامش کنند. اما وقتی یک روز دختر بچه ی ده ساله ای به فاحشه خانه آورده میشود ، او تمام پس اندازش را به دخترک میدهد و به او کمک میکند تا فرار کند. به عنوان مجازات ساعتها کتک میخورد و جلوی چشم دختران دیگر شکنجه میشود و در فقس انداخته میشود تا موجب عبرت شود.
سالها بعد ، وقتی یک مشتری پولدار آمریکایی دلش برایش میسوزد و به او پول زیادی میدهد ، او تمام دختران فاحشه خانه را ـ ده تا بودند ـ با آن پول میخرد و آنها را آزاد میکند. اینجا مبارزه اصلی سومالی مام بر علیه فحشای اجباری در کامبوج شروع میشود.
اکنون ، سومالی مام ، ۳۷ ساله است و کاندید دریافت جایزه ای که به نوبل کودکان ، World´s Children´s Prize for the Rights of the Child ، مشهور است شده ، و برای دریافت آن به استکهلم آمد. وجه تمایز این جایزه با جوایز دیگر این است که از طرف سازمان دنیای کودکان ، داده میشود و کودکان به کاندیداهای انتخاب شده که به ایشان معرفی میشوند رای میدهند. به این ترتیب ، این کودکان هستند که دریافت کننده ی جایزه را انتخاب میکنند.
سومالی مام سالهاست که مبارزه وسیعی را بر علیه فحشای اجباری و فروش دختربچگان به فاحشه خانه ها شروع کرده است و با تشکیلی سازمانی ،AFESIP ، سه خانه مخصوص نگاهداری از دختران فروخته شده را تاسیس کرده است. در این خانه ها غذا و جای زندگی ، درمان و بهداشت ، و امکان کار آموزی و تحصیل در اختیار دختران قرار میگیرد. در طول سالها ، سومالی مام بیش از ۳۰۰۰ دختر جوان را از فاحشه خانه ها و فحشای اجباری نجات داده است.
زندگی او تحت ترور و تهدید های مداوم صاحبان فاحشه خانه ها قرار دارد. منزل مسکونی اش به آتش کشیده شد و وقتی دیدند که از پای نمانده است ، دختر ۱۴ ساله اش را ربودند و بعد از ……

ادامه مطلب

جلوگیری از ازداج پیرمرد 92ساله با دختر 17ساله !

یعنی قوانین ازدواج در ایران، از مصریها هم عقب مونده تره. خبر زیر به نقل از روزنامه همشهری:

ازدواج یا مصیبت عظما؟

عدم توافق ازدواج پیرمرد با دختر جوان مصری

دور دنيا- همشهری آنلاین:

“مقامات مصری از ازدواج مرد 92 ساله با دختر 17 ساله جلوگیری کردند.

به گزارش بی بی سی، مقامات مصری از ازدواج مرد 92 ساله‌ای که قصد داشت با یک دختر 17 ساله پیمان زناشویی ببندد جلوگیری کردند.

مقامات قضایی مصر با استفاده از قانونی که ازدواج با اختلاف سنی بیش از 25 سال را ممنوع می‌کند توانستند جلوی مراسم عروسی این زوج را بگیرند.

با وجود این مخالفت و ثبت نشدن ازدواج، دختر جوان 17 ساله مصری نمی‌تواند کشورش را به قصد یکی از کشورهای حومه خلیج فارس که محل زندگی همسرش است ترک کند.

برای زنان مصری ازدواج با مرد خارجی تنها زمانی ثبت می‌شود که به تائید مقامات برسد. “

جالبه که یه هفته بعد خبری توی همین روزنامه خوندم که دختر 22-23 ساله ای به زور زن یه پیرمرد 70 ساله شده بود و دادگاه هم حاضر نبود حکم طلاق رو صادر کنه (اصل خبر رو متاسفانه نتونستم پیدا کنم)

پس مشکل از اسلام نیست! حالا کنار خبر بالا ، اخبار مربوط به ازدواج دختران ایرانی رو بخونید با افغانیها که کلی مصیبت به بار آورده و هیشکی هم گوشش بدهکار نبوده .

عشق در شب اعدام!

از بلاگ ” دل نامه

:

آخرین باری که دیدمش پانزدهم آگوست بود. درست شب قبل از اعدامش!

اصولا شب قبل از اعدام نمی ذارن که کسی به فرد اعدامی نزدیک بشه.

اون شبها من با شادی زیاد به تخت خودم می رفتم و روز بیست و هشتم آگوست رو انتظار می کشیدم و همش صحنه ای که قرار بود آزاد بشم رو برای خودم تو ذهنم مرور می کردم.

نیمه شب بود که یه عده با صدای خیلی زیاد درب سلول ما رو باز کردند و ادوارد زندانبان که بین بچه ها به “ادوارد حرومزاده” معروف بود، با لگدهای آرومی که به کتف من می زد من رو بیدار کرد. من روی پایین ترین تخت از تختهای سه طبقه زندان می خوابیدم چون به خاطر مشکل کلیه ام باید چندین بار به توالات می رفتم.

ادوارد از من خواست که باهاش بیرون برم و بدون اینکه به من چیزی بگه من رو به سمت اتاق زندانی های اعدامی می برد!

ترس تمام وجودم رو فراگرفته بود اما ازش هیچی نپرسیدم چون می دونستم که مراسم اعدام اینطوری نیست!

به سلول انفرادی فرانسیس که رسیدم دیدم که با طناب خیلی محکم به یه صندلی بستنش!

ادوارد بهم گفت که فرانسیس می خواسته خودش رو بکشه! می خواسته خودش رو از سقف حلق آویز کنه!

من از شدت تعجب داشتم شاخ در می آوردم. چون همه می دونستند که فردا صبح زود قرار بود فرانسیس رو تیرباران کنند!

اون چرا می خواست درست شب قبل از تیربارانش خوش رو بکشه؟

از ادوارد پرسیدم که چرا سراغ من اومدند و اون با حالتی توهین آمیز به من گفت که فرانسیس خواسته من رو ببینه!

من زیاد با فرانسیس دوست نبودم و اصلا” متوجه نمی شدم که چرا او می خواد من رو ببینه!

اداورد حرومزاده با لگد در سلول رو بست و از پست پنجره کوچک در بهم گفت که ده دقیقه دیگه من رو از اونجا می برند!

من: چی شده؟

فرانسیس: می خوام یه چیزی بهت بگم!

من: بگو

فرانسیس: تو باید بعد از بیرون رفتن از اینجا یه کاری برای من بکنی!

من: چه کاری؟

فرانسیس: من یه مادر کور دارم که در حال کر شدن هم هست و الان سالهاست تو خیابون هاستیگ پارک زندگی می کنه. شماره 24 طبقه 3.

من: خوب!

فرانسیس: اون اگه بفمه من اعدام شدم میمیره. تمام این پانزده سال رو به امید برگشتن من سر کرده. بعد از پدرم و دو تا برادرم که تو جنگ مردند، اون فقط منتظر منه. الان هم مدتهاست که داره با یه پرستار از آسایشگاه برادوید زندگی می کنه.

من: خوب من چیکار کنم؟

فرانسیس: می دونم شاید برات سخت باشه! اما ازت می خوام که وقتی آزاد شدی، به اونجا بری و بهش بگی که من هستی! خودت هم می تونی همونجا زندگی کنی. می دونم هم که خونه ای در بیرون از زندان نداری که تو زندگی کنی. همه این ها رو تو یه یادداشت نوشته بودم و داده بود اسمیت که وقتی خواستی بری بیرون بهت بده اما ترسیدم که به هردلیلی نوشته به دستت نرسه!

من از شدت تعجبب نمی تونستم حرف بزنم.از طرفی در برابر عشق این پسر به مادرش تسلیم بودم و از طرفی هم برام سخت بود که حرفهاش رو قبول کنم!

من: تو چرا امشب می خواستی خودت رو دار بزنی؟

فرانسیس: چون اگه تیربارانم کنند طبق قوانین مجرمین سیاسی، پول گلوله های تیرباران رو از خانواده ام طلب می کنند و اونوقت مادرم می فهمه که من مردم!

من: نگران نباش!

صدای ناهنجار ادوارد حرومزاده رشته افکارم رو پاره کرد که فریاد می زد و من رو صدا می کرد.

چشم در چشم فرانسیس دوخته بودم و سعی می کردم که با آخرین نگاهم آرومش کنم!

پایان

منبع : دل نامه