فمينيسم‎ جنبش ضد بشري

همانگونه كه هر انديشه جزمي و يكجانبه گرا پيامدهاي برخوردگرايانه به دنبال دارند و منجر به تعارض مي گردند فمينيسم را از اين جهت كه شكافي بين دو نيمه بشر مي اندازد شايد بتوان خطرناكترين جنبش ضد بشري خواند. همانقدر كه مردسالاري جامعه بشري را از تواناييها و استعدادهاي نيمه به اصطلاح پنهان محروم نموده و آنها را در كنج خلوت زنده بگور كرد همزاد متقابلش مي رود تا همين تاثير را به نوعي شديدتر در جهت مقابل بگذارد. منكر اين قضيه كه مردسالاري در فضاي نيمه ديوانه (شايد هم كاملا ديوانه) جنگ طلبي دنياي حاضر تاثيرات مخربي گذارده نيستيم ولي بايد از افتادن به دام جريان مخالفش هم باشيم. چه اينكه توهم تضييع حقوق كه زنان را به جانب حركت فمينيستي كشانده ستيز بي پاياني بين دو نيمه بشري براه مي اندازدكه نه تنها نيروهاي سازنده هر دو جنس را به خود مشغول مي دارد بلكه بدتر از همه رسالت زنان و به تبع آن مردان را در گرفتن حق خود از همسري كه بايد شانه به شانه اش در كار ساختن جهاني بهتر و پرورش نسلي نوين باشد به ستيزي براي استيفاي حق از جنس مخالف تبديل مي كند. چنانكه امروز با كمال تاسف شاهد شبيه شدن بيشتر زنان به مردان هستيم به اين تصور كه براي پيروزي در جهاني كه مردان تسخيرش كرده اند بايد به سلاحهاي مردانه مجهز شوند و اينگونه روز به روز بيشتر خشونت طلبي و پرخاشگري را از زناني مي بينيم كه كه تمام كوشش خود را متوجه ستيزه جويي با مردان كرده اند. جالب اينكه در اين دنياي وارونه مرداني را مي بينيم كه در جهت مخالف خود را به زنان شبيه مي كنند. شايد رويكرد ديگري كه بتواند اين رويه را توجيه كند بي ثباتي دنياي مدرن و شكست انسان در همه عرصه ها و دلزدگيش از زندگي مدرن دانست كه هر كسي را به سمتي مي كشاند كه بخواهد از نقش خود در زندگي فرار كند زيرا فكر ميكند در سمت مقابل آرامش بيشتري نهفته است. البته بحث حاضر از منظر روانشناختي و جامعه شناختي مسلما ابعاد گسترده و عميقي به خود خواهد گرفت كه ضرورت دارد حتما به آن پرداخته شود.

يك پاسخ برايش بگذاريد